آيلاآيلا، تا این لحظه: 16 سال و 17 روز سن داره

آیلا نازدونه مامان و بابا

واکسن آنفولانزا

سال پیش آیلایی  از بس همش سرما می خورد اصلا فرصتی برای زدن واکسن انفولانزا پیدا نشد و بهار و تابستون رسید اما امسال به دارو خانه ای رفته بودم که چشمم به آگهی واکسن آنفولانزا موجود است خورد و سریع و بدون معطلی گرفتم و روز یکشنبه 30/6/93 باهم به کلینیک رفتیم و یک پرستار مهربون واکسن رو به آیلایی زد و خیلی جالبه که اصلا نه گریه ای و نه آه و ناله ای وقتی ما داشتیم بیرون می آمدیم  اقایی با تعجب به آیلا نگاه می کرد یعنی این کوچولو آمپول زده و گریه نکرده . تازه اصلا اجازه نمی داد تا پنبه و چسب رو از رو بازوش بکنم و شب بعد از خوابیدم برش داشتم ولی صبح دنبالش می گشت       ...
1 مهر 1393

حوض نقاشی

برای هدیه روز دختر برا خانمی این حوض رو خریدیم هر چند دیگه داشت تابستون تموم می شد ولی خوب ان شا اله سال دیگه ولی آی کیف کردن پدر و دختر  از یک ساعت قبل آماده کردن حوض خانمی مایو پوشیده آماده پیش به سوی شنا       هنوز پر نشده پرید توش بالاخره گنجشکک اشمی مشی افتاد تو حوض نقاشی ...
27 شهريور 1393

دختر با احساس

پریروز 16/6/93 وقتی ظهر آیلایی با بابا به خونه برگشتند دیدم دو شاخه گل مصنوعی خانمی از خونه ماماما آورده، بعد یکیش رو به من داد و من رو بوسید اون یکی رو هم برای بابایی داد و گفت اینها برای تولدتتون برید بکارید تازه بعدا هم می پرسید چرا نکاشتید . قربون اون دل با محبتت بشم که به فکر هدیه تولد ما بودی .   ...
18 شهريور 1393